تبليغاتX
پیام نگار

آیه انذار( آیه ۲۱۴ سوره شعرا)از ابعاد مختلف حاوی دلایل غیر قابل انکاری در اثبات وصایت حضرت امیر(ع) می باشد:

۱- بحث وصایت و جانشینی پیامبر اعظم( صلی الله) هم شان بحث رسالت ایشان بوده است. از این جهت است که پیامبر( صلی الله) در اولین اظهار علنی اسلام به خویشان خود ،بحث وصایت و جانشینی را مطرح می کنند. از آنجا که پیامبر ( صلی الله)در ابتدا به خویشان خود می فرمایند من چیزی برای شما آورده ام که بهترین است، معنای ضمنی مطرح کردن بحث جانشنی و وزارت شان در همین مجلس، بعنوان جزئی از این بهترین هدیه است. هم چنین ، طعنه بزرگان مجلس به ابوطالب، پدر حضرت علی(ع) در مورد اینکه از این پس باید از فرزند خردسالت اطاعت کنی، به این مفهوم است که آنها بخوبی معنای ولی را بعنوان سرپرست و واجب الطاعة دریافته بودند.

این احتجاج در بحار الانوار جلد ۱۸ ص ۲۱۵ آمده است.

۲-  اما، با توجه به اینکه سن حضرت امیر(ع) در آنزمان در حدود ۹-۱۰ سال بوده است، این اقرار چطور پذیرفته می شود؟

حضرت امیر در جمعی از بزرگان مکه که هیچ کدام، جز جناب ابوطالب و حمزه ،معتقد به آئین توحیدی نبودند، در پاسخ پیامبر با عبارت انا یا نبی الله حمایت خود را از پیامبر( صلی الله) اعلام کردند. اگر چه سن آن حضرت از نظر شرعی ، سن بلوغ نیست اما این اشکال کنندگان به این نکته توجه نکرده اند که خودشان در منابع مختلف نوشته اند پیامبر ( صلی الله)فرمودند: ان هذا اخی و وصیی و وزیری فاسمعوا له و اطیعوا. چطور پیامبر( صلی الله) متوجه نشدند که حضرت علی(ع) مکلف شرعی نیستند اما دانشمندان اهل سنت متوجه این مطلب شده اند؟( این اشکالات از آنجا ناشی می شود که آنها برای پیامبر مقام عصمت قائل نیستند. پیامبراهل سنت  که شراب بخورد، آیات قرآن را فراموش کند و در هنگام بیماری هذیان بگوید،... بعید نیست که فراموش کرده باشد سن وصی اش را در هنگام اعلام آمادگی در نظر بگیرد؟)

اما، در مورد حجتهای الهی ، سن مطرح نیست. در ۲ آیه قرآن این مورد تصریح شده است:

۱- سوره مریم، آیه ۳۰ در خصوص حضرت عیسی     فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیاقال انی عبدالله اتئنی الکتاب و جعلنی نبیا

۲- سوره مریم، آیه ۱۲ در مورد حضرت یحیی          یا یحیی خذ الکتاب بقوة و اتیناه الحکم صبیا

به حضرت یحیی و حضرت عیسی(علیهما السلام) در هنگامی مقام پیامبری عطا شد که هر دو کودک بودند: صبیا.

اگر عامه( اهل سنت) به آیات قرآن اعتقاد دارند، با توجه به همین ۲ آیه باید مطلب برای آنها روشن شود. اگر چه در اعتقاد آنها به قرآن شکی نیست، چون خلیفه دوم بارها اعلام کرده بود: حسبنا کتاب الله. با این همه جای سئوال است که چرا بعد از ۱۱۰ سال عامه تصمیم گرفتند احادیث پیامبر( صلی الله) و صحابی ایشان را جمع آوری کنند؟ جای سئوال است که بعد از ۱۱۰ سال کدامیک از نویسندگان این کتب حدیثی آنقدر عمر داشته است که محضر پیامبر( صلی الله) را درک کند که بطور مستقیم و بیواسطه از پیامبر حدیث نقل کند؟از طرفی، اگر بنا به کتابت حدیث بوده است، چرا جناب خلیفه دوم به پیامبر( صلی الله) اجازه ندادند در آخرین لحظات عمرشان آنچه می خواستند برای امت شان بنویسند؟

۳- در بعضی روایت عامه آمده است که اگر چه پیامبر ( صلی الله)به خلافت علی(ع) اشاره کرده اند، اما این خلافت بعد از ۳ خلیفه اول می باشد! در پاسخ باید گفت چرا پیامبر( صلی الله) در سراسر عمرشان یکبار صراحتا به خلافت این ۳ نفر اشاره نکرده اند، اما در اولین مجلس دعوت علنی اشان به خلافت حضرت علی(ع) اشاره کرده اند؟ و این کار را در سراسر عمر شریف شان به طرق مختلف انجام دادند و در مراسم حجة الوداع نیز در جمع ۱۲۰ هزار نفری مسلمین حضرت علی( ع) را معرفی می کنند؟ حتی اگر بپذیریم که معنای ولی ، دوستی است، چرا پیامبر ( صلی الله)این تاکید بر دوستی را در این اجتماع عظیم در مورد ۳ خلیفه اول انجام ندادند؟

۴- اشکال دیگر در این آیه در این مورد است که اظهار حضرت امیر با لفظ یا نبی الله به این معنی است که حضرت در قبل از آنزمان کافر بوده اند!

در پاسخ باید گفت اظهار اسلام بر هر مسلمانی واجب است. در آیه ۱۴ سوره انعام خداوند به پیامبر ( صلی الله)دستور می دهد که بگوید: قل انی امرت ان اکون اول من اسلم و لا تکونن من المشرکین. این دستور در زمانی است که پیامبر ( صلی الله)مسلمان بوده اند. بنابراین اظهار و اقرار به اسلام از مسلمان بودن متفاوت است.اقرار حضرت امیر به لفظ یا نبی الله دلیل بر این نیست که قبل از آن زمان ایشان کافر بوده اند.

حضرت علی( ع) در خطبه قاصعه در نهج البلاغه ( فیض الاسلام ص ۲۲۴ و چاپ حاض ص ۱۹۲) در مورد اسلام داشتن خودشان و پیامبر( صلی الله) توضیح میدهند. هم چنین در خطبه ۱۳۱ می فرمایند: خدایا من اولین کسی بودم که به سمت تو روی آوردم و هیچ کس جز پیامبر( صلی الله) بر من پیشی نگرفت.

ابوسفیان شعری دارد که در آن می گوید: آیا علی کسی نیست که اولین کسی بود که بر قبله شما نماز گذارد؟

* نکته:

 علامه مجلسی در حق الیقین این نکته را مطرح می کند که اگر قرار بود که پیامبر ( صلی الله)بر دین یکی از پیامبران پیشین باشد، آن پیامبر باید افضل بر ایشان باشد.درحالیکه مقام اشرف مخلوقات بودن پیامبر اکرم( صلی الله) مورد اتفاق همگان است.

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 2:0 توسط ..::سها::..

آیه انذار، آیه ۲۱۴ سوره شعرا است: و انذر عشیرتک الاقربین

پیامبر (صلی الله)بعد از ۳ سال دعوت پنهانی مامور به تبلیغ آشکار شریعت نهایی شدند. و بنا به امر خداوند بر طبق آیه انذار ، مامور شدند که این تبلیغ را از خویشان خود شروع کنند. بنابراین پیامبر(صلی الله) در منزل عموی بزرگوارشان، ابو طالب، مهمانی ترتیب داده و از اقوام خود دعوت کردند. در این مهمانی که سه مرتبه تکرار شد، پیامبر به خویشان خود فرمودند: من برای شما چیزی به ارمغان آورده ام که هیچ جوان دیگری برای خانوداده اش نیاورده است. پس از آن حضرت رسول ( صلی الله)از میان جمع یاور، وصی و وزیر طلبیدند. حضرت امیر پاسخ گفتند.پیامبر (صلی الله)۳ بار فرموده اشان را تکرار کردند و هر سه مرتبه حضرت امیر پاسخ گفتند. در نهایت حضرت رسول (صلی الله) فرمودند: ان هذا اخی و وصیی و وزیری فاسمعوا له و اطیعوا .از آنجا که این آیه در خانه ابوطالب(ره)پدر گرامی حضرت امیر اتفاق افتاده است، این حدیث را یوم الدار نیز می نامند.

علامه امینی( رحمةالله) در جلد ۲۰ مجموعه الغدیر در صفحات ۲۷۸-۲۷۹ منابع تفسیری اهل سنت( عامه)  را فهرست کرده است.

در جلد ۱۸ کتاب بحارالانوار، اثر گرانقدر علامه مجلسی (ره)، در صفحات۱۹۱-۱۹۲ شرح . شان نزول آیه انذار را به تفصیل بیان کرده است. در بیان شرح و شان نزول اختلاف چندانی بین شیعه و عامه( سنت) وجود ندارد.

فهرست کتب عامه( اهل سنت) که در خصوص آیه انذار مطالبی را مطرح کرده اند، بشرح زیر می باشد:

۱-در کتاب الکامل فی التاریخ نوشته ابن اثیر، جلد ۲ ص ۲۴

۲- کتاب تاریخ دمشق اثر داربکری، جلد ۱ ص ۱۱۶.جالب است بدانید داربکری تنها کسی است که تولد حضرت امیر را از خانه کعبه منکر شده است.

۳- کتاب تفسیر خازن نوشته خازن، ص ۲۹۰

۴- کتاب جمع الجوامع نوشته سیوطی جلد ۶ ص ۳۹۲، به نقل از طبری( صاحب تاریخ طبری)

۵- کتاب جامع الجوامع نوشته سیوطی جلد ۶ ص ۳۹۷ به نقل از حفاظ سته( حافظ به کسی گفته می شود ۱۰۰ هزار حدیث را از حفظ است. این افراد در اهل سنت عبارتند از : ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابن نعیم و بیهقی.

۶- کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدجلد ۳ ص ۲۵۴

۷- کتاب تاریخ طبری جلد ۲ ص ۶۲( علامه امینی ص ۲۱۶ ا ذکر کرده اند.)

نکته قابل توجه و مشترک در بین تمامی منابع ذکر شده از عامه( اهل سنت) عبارت ذیل است:

ان هذا اخی و وصیی و وزیری،اسمعوا له و اطیعوا.

 

 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:51 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:27 توسط ..::سها::..

از نظر علماء اهل سنت بعد از کتاب صحیح مسلم و بخاری، معتبر ترین کتاب، صحیح ترمذی است. محمد بن عیسی ترمذی(۲۷۹ق) در باره کتابش گفته است: هر کس این کتاب رادر خانه داشته باشدمانند این است که پیامبردرخانه اش با او صحبت می کند.

اما، ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة، کتاب ترمذی را مشتمل بر احادیث ضعیف و موضوعه(جعلی) می داند.

بررسی احادیث صحیح ترمذی

۱- در جلد ۵ ص ۲۷۶ حدیث ۳۷۵۵، باب مناقب ابوبکر آمده است:

سزاوار نیست در قومی ابوبکر نامی باشد و غیر ابوبکر امام جماعت شود.( خود ابن جوزی این حدیث را غریب می داند.)

اما،ابن جوزی در کتاب الموضوعات جلد ۱ ص ۳۱۸ این حدیث را دروغ می داند.

۲- در جلد ۵ ص ۲۷۹ حدیث ۳۷۶۴ باب مناقب عمر آمده است:

پیامبر دعا می کردند: خدایا! اسلام راعزیز کن با اسلام آوردن عمر یا ابوجهل!

اما، درکتاب سیره حلبی، از حلبی( ۱۰-۱۱) جلد ۲ ص۱۴ از عائشه نقل شده است که پیامبر این را نفرموده اندو دروغ است. بلکه فرموده اند: خدایا این دو نفر را به اسلام آوردن عزیز کن....

۳- در جلد ۵ ص ۲۹۴حدیث ۳۷۹۳ در باب مناقب عثمان آمده است:

پیامبر بر جنازه فردی نماز نخواندند، چرا که او در زمان حیاتش با عثمان بغض و کینه داشت.

اما ، ابن جوزی در کتاب الموضوعات جلد 1 ص 333 این حدیث را دروغ می داند.

4- در کتاب صحیح ترمذی احادیثی در مناقب حضرت امیر(ع) آمده است مانند: انا مدینة العلم و علی بابها...اما در چاپهای جدید این کتاب این احادیث حذف شده اند. شاهد بر وجود این احادیث کتاب جامع الاصولاز ابن کثیر است که منبع این حدیث را صحیح ترمذی می داند.

5- در جلد 4 ص 305، باب النساء آمده است:

امیر المومنین( که خود راوی این حدیث اند) به همراه جمعی به منزل عبد الرحمن بم عوف دعوت شدند...سپس در آنجا شراب نوشیدند و به نماز ایستادند. حضرت امیر در حین خواندن سوره کافرون این عبارت را خواندند:... نحن نعبد ما تعبدون...آیه نازل شد: یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سکاری...ترمذی شان نزول آیه تحریم شراب را حضرت امیر(ع9 می داند.

اما،به چندین دلیل این حدیث باطل می باشد:

1- به نقل شواهد تاریخی و تفسیری این اتفاق در خانه سعد بن ابی وقاص اتفاق افتاده است و حضرت امیر نیز در آن جمع حضور نداشته بودند.

2-  بر اساس حدیث عشره مبشره به نقل از کتب اهل سنت، 10 نفر نابرده شده اند که بهشت به آنها بشارت داده شده است: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد ابن ابی وقاص، عبد الرحمن ابن عوف، سعید بن زید، عبدالله بن مسعود و علی(ع). نامبرده شدن آن حضرت در این لیست، تناقض آشکار با اهانت شرب خمر به آن حضرت دارد.

3- اهانت و تهمت شرب خمر محدود و منحصر به حضرت امیر(ع) نیست، بلکه اهل سنت این اهانت را در حق پیامبر هم روا داشته اند. ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری جلد 8 ص 209 و طبرانی در المعجم الکبیر جلد 2 ص 57 حدیث ذیل را نقل می کنند:

مردی یهودی تازه مسلمان شده ای برای پیامبر شراب می آورد. بعد از تحریم شراب، پیامبر با لبخند به مرد گفتند پس از این دیگر شراب حرام است.

اما چرا پیروان مکتب خلفا تا این اندازه اصرار دارند که پیامبر ( صلی الله) و حضرت امیر(ع) را منتسب به چنین عمل قبیحی بدانند؟

1- بزرگان صحابه از اهل سنت به شرب خمر معروف بوده اند، حتی بعد از نزول آیه تحریم. شواهد و مدارک تاریخی در این مورد بقدری است که امکان انکار آن وجود ندارد. به همین جهت آنها در تلاشی ناجوانمردانه در صدد برآمدند تا مقام شامخ عصمت پیامبر( صلی الله) و حضرت امیر(ع) را با این تهمت ناروا پائین بیاورند و آنها را همرتبه این افراد قرار دهند.

2- شرب خمر در تمامی شرایع حرام بوده است. حتی در عرب جاهلیت نیز، بزرگان و افراد شریف و اصیل مانند عبد المطلب و ابوطالب و...از شراب استفاده نمی کردند.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:10 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:15 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:8 توسط ..::سها::..

کتاب صحیح مسلم

معروفترین شرح نوشته شده بر این کتاب، شرح نووی ( 676) است: المنهاج فی شرح مسلم بن الحجاج.این شرح از شروح معتبر و پذیرفته شده در میان پیروان مکتب خلفاء است.

 در صحیح مسلم در جریان فتح مکه حدیثی به این مضمون نقل شده است:

بعد از فتح مکه و اسلام آوردن ابوسفیان ، او از پیامبر( صلی الله)  3 درخواست کرد:

1- دختری دارم که او را به همسری خودتان در بیاورید.

2- معاویه را از کاتبان خود قرار بدهید.

3- مرا فرمانده لشکر اسلام قرار بده تا این بار با مشرکان بجنگم .

و پیامبر هر 3 را پذیرفتند.

ابن هزم اندلسی، ابن جوزی و ابن قیم این حدیث را دروغ می دانند. ابن قیم در کتاب زاد المعاد جلد 1 ص 110 بیان می کند پیامبر( صلی الله)  نپذیرفته است و ابوسفیان هم چنین در خواستی نکرده است.

اهل سنت معاویه را کاتب وحی میدانند.

کاتبان پیامبر( صلی الله) 2 دسته بودند:

1- کاتبان وحی که در راس آنها امیر المومنین ( ع) بودند.

2- کاتبان نامه ها ، اوامر و نواهی پیامبر که معاویه از این دسته بوده است.

اما حتی مقام کاتب وحی بودن هم برای افرادی مایه فضیلت و افتخار نبوده است و عبدالله بی ابی صرح از کاتبان وحی در زمان پیامبر بوده است که بعد از وفات پیامبر( صلی الله) مرتد شد.

 

 

 


لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:43 توسط ..::سها::..

شخصیت بخاری

محمد بن اسماعیل بخاری ساکن نیشابور بوده است. و طبق نقل خودش در زمان محمد بن یحیی نیشابوری( از علماء بزرگ اهل سنت) به جهت نقل احادیث باطل به همراه شاگردش مسلم بن حجاج نیشابوری اخراج شدند. نیشابور در زمان خلفاء عباسی از مراکز فعال اهل سنت بوده است. (شاید بی جهت نباشد که امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در مسیر حرکت به خراسان، حدیث معروف سلسلة الذهب را در این شهر بیان کردند: کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی......اما بشرطها و شروطها و انا من شروطها.)

در کتاب المغنی فی الضعفاء ، اثر شمس الدین ذهبی، که کتابی رجالی است و در مورد افرادی که ضعیف اند و مورد اعتماد نیستند، بحث می کند، در احوالات محمد بن اسماعیل بخاری او را ضعیف شمرده است. ( جلد 2ص 558) بنابراین بخاری در زمان خودش فرد مقبول و مورد اعتمادی نبوده است!!!

شمس الدین ذهبی( 456) در کتاب سیر اعلام النبلاء( 23 جلد)جلد 12 ص 456 ذیل اخراج بخاری و مسلم در سال 258 ،نکاتی را ذکر کرده است.

در مقدمه فتح الباری ابن حجر عسقلانی که از شروح معتبر صحیح بخاری است، این مسئله نقل شده است.

کتاب صحیح بخاری

پیروان مکتب خلفا این کتاب را بر صحیح مسلم ارجح میدانند و تمام احادیث این کتاب را صحیح و مقطوع الصدور می دانند.

نویسنده صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری( 256) ، معاصر با امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) و ساکن نیشابور بوده است. اما در تمام 7000 حدیثی که نقل کرده، حتی یک حدیث از این دو امام ذکر نکرده است و بکلی منکر وجود فضائلی برای ائمه اطهار حتی بعنوان یک شخصیت علمی ، فقیه و متدین بوده است. ابن تیمیه از علما اهل سنت که معروف است وقتی دلیلی برای رد واقعه ای نمی یابد ، بکلی اصل مارجرا نفی می کند( کاری که با واقعه غدیر انجام داده است).ابن تیمیه علت نقل نشدن حتی یک حدیث از این دو امام را، این می داند که این دو شخص مطلب علمی و قابل نقلی برای ثبت شدن نداشتند!!!

بخاری در ابتدای کتابش نقل می کند:۳۰۰ هزار حدیث را دیدم و از بین آنها ۱۰۰ هزار حدیث صحیح را حفظ هستم و از بین 100 هزار حدیثی که جمع آوری کردم، تنها 7000 حدیث را نقل کردم. (اما توضیح نمی دهد که 93 هزار حدیث دیگر را چرا ذکر نکرده است؟)

بر کتاب بخاری شرح زیادی نوشته شده است که از میان آنها 3 شرح در میان اهل سنت بیشترین اعتبار برخوردار است:

1- فتح الباری فی شرح صحیح البخاری نویسنده این کتاب ابن حجر عسقلانی( 852) است که به تعصب بر شیعیان معروف است و از علما بزرگ و موثق اهل سنت می باشد.

2- عمدة القاریفی شرح صحیح البخاری نویسنده العینی ملقب به کرمانی( 855)

3- کتاب ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری نویسنده شهاب الدین قهقرانی است. در این کتاب در مورد رجال ، سند ، محتوی و انواع حدیث صحیح و غیر صحیح در احادیث کتاب بخاری بحث شده است.

 اما، در همین معتبر ترین کتاب اهل سنت ، احادیثی وجود دارد که علما دیگر اهل سنت آنها را جعلی و نادرست میدانند: هذا حدیث باطل، هذا الحدیث لیس بصحیح.......( در صورتیکه خودشان این کتاب را جز کتبی میدانند که تمامی اخادیث آن مقطوع الصدورند!!!!)

ابن جوزی در کتابی با عنوان الموضوعات به بررسی احادیث وضع شده و جعلی در کتب مختلف ، از جمله صحیح بخاری ، می پردازد. بعنوان مثال:

در صحیح بخاری باب الجنائز ، جلد 2 ص 76 و 100( انتشارات دارالفکر، 1401)

در کتاب تفسیر قرآن، جلد 5 ص 206و 207

در کتاب اللباس، ج 7 ص 36

 

حدیثی نقل شده به این مضمون : که عبدالله ابن ابی از منافقین معروف مدینه می میرد. پسر او از پیامبر( صلی الله)  درخواست می کند که لباسی به او بدهد تا پدرش رادر آن کفن کرده و دفن کنند و پیامبر( صلی الله)  بر او نماز بخوانند......پیامبر( صلی الله)  قبول می کنند ...در راه خلیفه دوم به پیامبر ( صلی الله) اعتراض می کند که: پیامبر ( صلی الله) آیا فراموش کرده ای که خدا در قرآن فرموده چه به آنها نماز بخوانی یا نه، برای آنها تفاوتی نخواهد کرد ، آنها را به خودشان واگذار...پیامبر ( صلی الله) منصرف می شوند و بر می گردند.

ذیل این حدیث در کتاب فتح الباری ( شرح معروف ابن حجر عسقلانی) در جلد 8 ص 271 و در جلد 3 ص 110 (از انتشارات دار المعرفة)

و در کتاب ارشاد الساری ( شرح شهاب الدین قهقرانی) جلد 7 ص 148 این حدیث را صحیح ندانسته اند: هذا الحدیث لیس بصحیح.

 

در حدیث دیگری با نقل به این مضمون: که در زمان خشکسالی مردم از پیامبر( صلی الله)  خواستند دعا کنند باران ببارد . باران بشدتی بارید که از پیامبر ( صلی الله) خواستند که در شهرها سیل نیایدو.....

اگر چه اشکال این حدیث را ذکر نکرده اند اما شارحین معروف کتاب بخاری مانند داوودی( صاحب سنن داوودی) ، ابن حجر و العینی( کرمانی) این حدیث را باطل می دانند.

در خصوص راوی حدیث ،ابن حجر در کتابش التهذیب التهذیب  ، جلد 1 ص 212 و العینی در عمدة القاری ، جلد 7 ص46 ، راوی را دروغگو و فاقد اعتبار می دانند.

 

در کتاب بخاری جلد 5 باب الافک ص 60 ، حدیثی از ام رومان، مادر عایشه و همسر ،ابوبکر نقل شده است ، از فردی بنام مسروق ابن اجدع.

افراد بزرگی از علما اهل سنت مانند خطیب بغدادی( ابن عبد البر)، شمس الدین ذهبی، ابراهیم بن یوسف و ابن حجر ، زمان تولد راوی را بعد از فوت ام رومان میدانند و این حدیث را قبول ندارند. چطور فردی می تواند حدیثی را بدون واسطه از فردی که او را ندیده است ، نقل کند؟

در کتاب فتح الباری جلد 7 ص 337 و ج 8 ص 284 این مطلب نقل شده است.

 

اما ، بعضی از احادیث موجود در دو کتاب( بخاری و مسلم) مقطوع الصدور و صحیح السند پیروان مکتب خلفا با هم در تناقض اند:

در کتاب بخاری جلد 4 ص 259 باب هجرة النبی و اصحابه الی المدینة( چاپ 1401 دار الفکر )ابوبکر را شیخ یعرف ( پیرمردی شناخته شده ) و پیامبر ( صلی الله) را شاب لا یعرف ( جوانی نا شناخته) معرفی می کند.

اما، در حدیثی در مسلم نقل شده که پیامبر ( صلی الله)، ابوبکر و عمر هر سه در سن 63 سالگی از دنیا رفتند.

تناقض این دو حدیث آشکار است. در حدیث مسلم هر سه نفر را هم سن می داند و در کتاب بخاری پیامبر را جوانی ناشناخته و ابوبکر را شیخی شناخته شده می داند.

البته ذیل هر دو حدیث بزرگان اهل سنت( ابن حجر و العینی) ، عدم صحت را بیان کرده اند.

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:42 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:10 توسط ..::سها::..

برای استدلال و بحث در هر زمینه ، باید با متون ، ادبیات ، ادله و کتب هر گروه  فکری آشنا بود. اختلاف عقیدتی و اصولی ما با پیروان مکتب خلفا در مسئله امامت و جانشینی پیامبر ( صلی الله) نیاز به شناخت متون و کتب آنها دارد. در ادامه بحث اثبات امامت حضرت امیر(علیه اسلام) به معرفی کتب اهل سنت می پردازم.

کتب پیروان مکتب خلفا به 5 دسته کلی تقسیم می شود:

1-     کتب صحاح

این دسته از کتب جز معتبر ترین منایع اهل سنت می باشد . پیروان مکتب خلفا تمام احادیث موجود در این کتب را صحیح و مقطوع الصدور می دانند. صحاح  سته شامل کتب زیر می باشد:

  • صحیح بخاری نوشته محمد بن اسماعیل بخاری( 256)
  • صحیح مسلم نوشته مسلم بن حجاج نیشابوری( 200)
  • صحیح ترمذی نوشته محمد بن عیسی ترمذی( 279)
  • صحیح نسائی نوشته احمد بن شعیب نسائی( 302)
  • صحیح سجستانی نوشته ابو داوود سجستانی( 275)
  • صحیح این ماجه نوشته ابن ماجه قزوینی( 273) یا موطا ابن مالک که البته قول مشهور با ابن ماجه است.

 

2-     سنن

  • سنن ترمذی
  • سنن نسائی
  • سنن سجستانی
  • سنن ابن ماجه
  • سنن دار قطنی( ق3)
  • سنن دارمی( ق 3)

 

 

3-     مسانید

  • مسند احمد حنبل( 241)

 

4-     معجم

  • المعجم الکبیرنوشته ابوالقاسم طبرانی(260)
  • المعجم الاوسط نوشته ابوالقاسم طبرانی(260)

 

5-      این دسته شامل بقیه کتابهای اهل سنت اند.مانند:

  • کتاب سیوطی(10)
  • و .....

 

از بین این 5 دسته ، صحاح و سنن از بیشترین اعتبار برخوردارند و از میان این دو دسته، صحیح مسلم و بخاری دارای اهمیت ویژه ای هستند. بر این دو کتاب شرحای مفصل و مهمی نوشته شده است:

  • شروح کتاب صحیح بخاری

1- کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری نوشته ابن حجر عسقلانی( 852)

2- کتاب عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری نوشته العینی ( ملقب به کرمانی)( 855)

3- کتاب ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری نوشته شهاب الدین قهقرانی

 

  • شروح کتاب صحیح مسلم

      المنهاج فی شرح صحیح مسلم بن الحجاج نوشته نبوی( 676 ،677)

 

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:3 توسط ..::سها::..