تبليغاتX
پیام نگار

اکمال از منظر ائمه( علیهم السلام)

از امام باقر(ع) روایت شده است: خداوند می فرماید:....من هیچ پیامبری را قبض روح نکردم مگر بعد از اکمال دینم و زمین هیچگاه از حجت خالی نخواهد بود...آنچه می خواهی به علی بسپار و بیعت او را با مردم تجدید نما!....و این کمال توحید در دین من است: دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا!

کتاب بحار الانوار، جلد 37 ص 21.حدیث 86

 امام صادق(ع) می فرمایند: الیوم اکملت لکم دینکم                  به اقامته حافظه

                                    و اتممت علیکم نعمتی                     بولایتنا

                                    و رضیت لکم الاسلام                       ای: تسلیم النفس بامرنا

بحار الانوار، جلد 37 ص 156

 امام رضا(ع) می فرمایند: کمال الدین ولایتنا و البرائة من عدونا

                                 کمال دین ( پذیرش) ولایت ما و بیزاری از دشمنان ماست.

بحار الانوار،جلد 27 ص 58  

 امام رضا(ع) در ذیل آیه اکمال می فرمایند: خداوند پیامبر را قبض روح نکرد مگر دین خود را کامل کرد...در حجةالوداع آیه اکمال را نازل کرد....پس امر امامت از موضوعات اکمال دین است. پس کسی که گمان کرده خداوند دینش را کامل نگردانیده ، کتاب خدارا رد کرده و کافر است!

تفسیر برهان، جلد 1 ص 435

 امیر المومنین (ع) در خطبه " الوسیله" در خصوص نزول آیه اکمال می فرمایند:...ولایت من کمال دین است!

تفسیر نور الثقلین، جلد 1 ص 558 ح 28

روضه کافی، جلد 4

 امام صادق(ع) در دعای بعد از نماز روز غدیر از شعائر اخلاص را، اقرار به ولایت امیر المومنین و آنرا تمام توحید می دانند.

نورالثقلین، جلد 1 ص 589ح 32

کنز الدقائق، جلد 4 ص 35

 امام هادی(ع) در زیارت روز غدیر در حرم حضرت امیر(ع) در ضمن دعایی می فرمایند: من انکره و حجده بعد الیقین و الاقرار بالولایة......بعد اکمال دین.

آن حضرت یقین و اقرار به ولایت حضرت امیر را در راستای اکمال دین برشمرده اند.

در لغت انکار را به معنای رد آگاهانه چیزی معنا کرده اند در حالیکه جحد را نفی چیزی بدون اینکه بدرستی بداندآیا موردی که نفی می کند، صحیح است یا نه! معنا کرده اند. در روایات داریم که حجد را مساوی با کفر برشمرده اند.

 امام باقر(ع) فرموده اند: و کان اکمال الدین بولایة علی بن ابیطالب

اکمال دین را بواسطه ولایت و سرپرستی حضرت امیر می دانند.

بحار الانوار، جلد 36 ص 131



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 19:0 توسط ..::سها::..

آیه اکمال، آیه سوم از سوره مائده می باشد:الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

15 نفر از علماء اهل سنت این آیه را در خصوص روز غدیر می دانند . در این مجال به چند نفر از آنها بعنوان نمونه اشاره می کنیم:

1- حافظ ابو نعیم اصفهانی( متوفای 430 )

در کتاب مانزل من القرآن فی علی، از ابوسعید خدری نقل می کند که پیامبر در روز غدیر مردم را بسوی علی  می خواند...تا اینکه آین آیه نازل شد و پیامبر (ص) فرمودند:....من کنت مولاه فهذا علی مولاه.....

2- حافظ ابوبکر خطیب بغدادی( متوفای 436)

در کتاب تاریخ بغداد جلد 8 ص 290 ، ذیل احوال فردی بنام حشبون بن موسی، از پیامبر(صلی الله) روایت می کند: روزه روز غدیر ثواب 60 سال عبادت دارد. ..این روز، روزی است که پیامبر (صلی الله) دست علی را گرفت وفرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه....سپس عمر به حضرت تبریک گفت ....و خداوند این آیه را در آن روز نازل فرمود: الیوم اکملت لکم دینک و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

این مطلب در ترجمه الغدیر جلد 2 ص 291 نیز آمده است.

3- ابوالقاسم حکیم حسکانی

در کتاب شواهد التنزیل از ابوسعید خدری نقل می کند: زمانی که آیه اکمال نازل شد، پیامبر فرمودند: الله اکبر....شواهد التنزیل جلد 1 ص 201، حدیث 211 و 212. چاپ ارشاد .1411هجری

در کتاب الغدیر جلد 2 ص 126-115 در خصوص منابع اهل سنت و آیه اکمال بطور مبسوط بحث شده است.

اما، از شبهات معروف مربوط به این آیه این است که گفته اند چطور می شود که این آیه مربوط به غدیر و بحث جانشینی باشد در صورتیکه اول و آخر آیه درباره احکام مربوط به صید صحبت کرده است. پس کامل شدن دین با احکام دینی می باشد و نه بحث ولایت و جانشینی!

پاسخ چنین است:

1- سیاق آیات حجت نیست، مخصوصا اگر موارد دیگری را بعنوان قرینه داشته باشیم.

2-اگر اکمال دین در احکام فقهی موجود در این آیه باشد، لازمه اش این است که آخرین آیه قرآن باشد! یعنی آخرین آیه قرآن مربوط به مسائل فقهی باشد. خود اهل سنت در مسلم و بخاری دارند که بعد از این آیه هم ، آیات دیگری نازل شده است درباره ربا، ارث، قتل عمد،....در صحیح بخاری، جلد 6 کتاب التفسیر ص 356،378،473،403،308.

3- اگر این آیه ، آیه پایانی باشد چرا بعد از آن آیه حکم دیگری صادر شده است در مورد اظطرار،...

بنابر این جاییکه خداوند می فراید: ذلکم فسق...پس از آن بیان آیه عوض می شود: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم....یاس یعنی ناامیدی. زمانی که شما نسبت به چیزی امید داری ولی این امید به سرانجامی نمی رسد و امید شما از بین می رود.

در حلیت و حرمت صید چه امیدی وجود داشته است که بعد از آن کفار از دین آخرین ناامید شوند؟و چرا باید کافران از دین ما ناامید شوند بواسطه حلت و حرمت صید؟ آنها که قوانین و محدودیتی در این خصوص نداشتند!

بنابراین آیه اکمال مربوط به عبارات قبل و بعد خود نمی شود. حضرت باقر(ع) در این خصوص می فرمایند: دورترین چیز از عقل مردم تفسیر قرآن است. زیرا ابتدای آیه جایی است، اواسط آن جایی دیگر و انتهای آن جایی دیگر!

 

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:59 توسط ..::سها::..

ادامه شبهات آیه تبلیغ

۳- چرا ائمه در مورد حدیث غدیر و آیه تبلیغ صحبت نکرده اند؟
در مسند احمد حنبل در مورد حدیث غدیر در جلد ۱ ص ۸۴ ، ۸۸ ، ۱۱۸، ۱۵۲، ۲۸۱، ۳۳۱، ۳۷۰،...بحث شده است.
در صحیح ابن ماجه جلد ۱ ص ۵۵-۵۸
در مستدرک حاکم حسکانی جلد ۳ص ۳۷۱استشهاد حضرت امیر(ع)به واقعه غدیر و آیه تبلیغ را در جنگ جمل در برابر طلحه ذکر کرده است.
عمر و عاص در نامه ای به معاویه ، بحث غدیر را یاد آور می شود.
علامه امینی درکتاب الغدیر جلد ۱ ص ۱۵۹ از منابع اهل سنت از استشهادات حدیث غدیر نمونه های ذکر کرده است .طبق  این نقل  ۴ نفر از صحابه و ۱۴ نفر از تابعین استشهاد حضرت امیر را در حدیث غدیر آورده است.

۴- آیا حضور دو ولی در یک زمان امکانپذیر است؟
روال روایات بر این است که بحث تعیین خلیفه مربوط به زمان بعد از پیامبر (صلی الله)است و نه در زمان حضور خود ایشان.هدف تعیین سرنوشت اینده است.
بعضی از اهل سنت اشکال کرده اند که پیامبر(صلی الله) در غدیر تعیین خلیفه کرده اند اما زمان این خلافت را معین نکرده اند. بنابر این حضرت امیر(ع) خلیفه هستند اما بعد از ۳ خلیفه اول!
اما، آیا امکان دارد که پیامبر (صلی الله)تمام مراسم مفصل غدیر را، که حدود ۳ روز بطول انجامیده است، برای تعیین خلیفه چهارم انجام داده باشند.از طرفی اهل سنت در سقیفه تعیین خلیفه کرده اند، چطور پیامبر (صلی الله)چنین انتخاب و انتصابی را انجام نداده باشد؟آیا امکان عقلی دارد که پیامبر(صلی الله) به ۳ خلیفه اول اشاره نکند و شروع به معرفی خلیفه چهارم کند؟ اگر هم پیامبر(صلی الله) چنین انتخابی را انجام داده است، پس سقیفه چه معنایی دارد؟

۵- چرا اصل قضیه در قرآن نیامده است؟
در پاسخ به این شبهه باید گفت: جزئیات خیلی از موارد در قرآن نیامده است.نماز، روزه، زکات،...حتی بحث ارث که از مفصل ترین بحثهای فقهی قرآن است در حدود ۱۰۰۰/۱مطالبی است که در کتب فقهی در توضیح مسائل مربوط به ارث است.جواهر الاسلام در حدود ۸۰۰ صفحه مطلب در خصوص احکام مربوط به ارث نوشته اند.
در تائید گفتار پیامبر(صلی الله)، هر چند که مستقیما در قرآن به آن گفتار اشاره نشده باشد، آیاتی در وجود دارد.مانند: ما ائتکم الرسول فخذوه و ما نهئاکم عنه فانتهوا. بنا به گفته قرآن پیامبر سخنی جز وحی نمی گوید: ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی.
هم چنین در آیه 65 سوره نسا آمده است: فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا

به خدا قسم ایمان ندارند مگر اینکه آنچه تو در مورد آنها حکم می کنی بپذیرند و درونشان نیز از آنچه تو حکم کرده ای ناراضی نباشند.
از جهتی بحث پیامبر (صلی الله)در غدیر ولایت حضرت امیر(ع) است و آن را رسالتی از جانب خداوند اعلام می کنند: الا و ان الله عز وجل قال و انا قلت عن الله تعالی
نکته پایانی اینکه اگر ماجرای خلافت صراحتا در قرآن آمده بود ، چه بسا قرآن را تحریف و نابود می کردند. علامه عسگری زیبا فرمودند که یزیدی که خانه کعبه را به آتش کشید ، امام حسین(ع) را به شهادت رساند،....چه تضمینی بود که قرآن را تحریف نکند؟

۶- ولی بمعنای دوست است و نه سرپرست واجب الطاعة؟
آنچه از پیامبر(صلی الله) بما رسیده است شامل دو بخش است:
۱- وحی قرآنی که تحت عنوان کتاب آسمانی بما رسیده است.
۲- وحی غیر قرآنی که شامل سخنان، سیره، روش و منش آن حضرت می باشد.
آیات قرآن نیز تاکید دارد که آنچه از پیامبر (صلی الله)صادر می شود وحی است و از روی هوی و هوس نیست و تخصیصی هم وجود ندارد که که کلام پیامبر را از وحی قرآنی جدا کرده باشد.عامه قرآن را مقطوع الصدور از جانب خداوند می دانند، اما برای کلام پیامبر و ائمه چنین شانی را قائل نیستند. از نظر آنها قرآن هرآنچه لازم است برای تفسیر و تبین آیات فراهم کرده است، از این رو نیازی به کلام بشری برای تفسیر و تاویل آیات نیست.
با توجه به این مقدمات، آنچه پیامبر (صلی الله)در غدیر انجام دادند بر طبق دستور صریح خداوند بوده است و بر فرض محال هم که خداوند اشاره ای نداشته بود و پیامبر(صلی الله) بر طبق تصمیم خودشان حضرت امیر(ع) را معرفی کرده باشند، خداوند در مقام تائید این عمل سکوت کرده اند. چرا که در قرآن آمده است: ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی.....ما اتئکم الرسول فخذوه و مانهئکم عنه فانتهوا.....فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا...
اما، اینکه ولی در روز غدیر به چه معنا بکار رفته است، دلایل زیادی در دسترس است که مردم از ولی آنچیزی را دریافتند که منظور پیامبر برای سرپرستی و مفترض الطاعة بودن امیر المومنین  بوده است:
۱- بعد از غدیر افراد زیادی شعر گفتند و ولی را به معنای سرپرست مطرح کرده اند. حسان بن ثابت با اجازه پیامبر در همان روز غدیر شعری سرود و در آن شعر حضرت امیر بعنوان خلیفه ستود نه دوست.
۲-  حضرت امیر(ع) در پاسخ به معاویه در نامه ای نوشتند: آیا پیامبر مرا بعنوان ولی و سرپرست بر شما منصوب نکرد؟
و اوجب لی ولایته علیکم       رسول الله یوم غدیر خم
بنابراین مردم از ولی همان معنایی را دریافتند که مورد نظر پیامبر (صلی الله)بوده است. آیا می شود که ۱۲۰ هزار نفر منظور پیامبر را اشتباه درک کنند؟از طرفی در منابع تاریخی آمده است که بعد از معرفی پیامبر(صلی الله)، عمر و ابوبکر جز اولین کسانی بودند که این مقام را به حضرت امیر(ع) تبریک گفتند: بخ بخ یا علی! اصبحت و امسیت مولا کل مومن و مومنه.
در ذیل آیات اول سوره معارج
( سال سائل بعذاب واقع...) در تفاسیر چنین آمده است که: حارث بن نعمان به پیامبر گفت: ما به آنچه از احکام آورده ای عمل می کنیم. اما بحث برتری پسر عموی تو بر ما چیست که فرموده اید: من کنت مولا فهذا علی مولاه...معنای ضمنی این سئوال و اعتراض این است که او بخوبی معنای ولی را درک کرده است و برای او سنگین آمده است....
بعد از غدیر عده ای در کوفه خدمت حضرت امیر رسیدند و گفتند: السلام علیک یا مولانا! حضرت فرمودند: چطور من مولای شما هستم در حالیکه خداوند شمارا آزاد آفرید؟ گفتند ما در روز غدیر شنیدیم که پیامبر فرمود: من کنت مولا، فهذا علی مولاه( ترجمه الغدیر، جلد 2 ص 47)مولویتی که عرب بخواهد دربرابر آن سر فرود آورد، دوستی نیست، بلکه پیشوایی و سر پرستی است.
در زمان معاویه زنی بنام دارمه حجونیه به او می گوید: پیامبر (صلی الله)در صحنه غدیر ولایت رابرای علی قرار داد و برای تو و امثال تو این کار را نکرد. ( ترجمه الغدیر، جلد 2 ص 79) معاویه این استدلال را نفی نمی کند، ....

 

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:56 توسط ..::سها::..

 آیه تبلیغ
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالتک      آیه ۶۷ سوره مائده
کمتر کسی درموردشان نزول این آیه در خصوص حضرت امیر(ع) سخن خلافی گفته است.
علامه امینی در الغدیر، قاضی نورالله شوشتری در احقاق الحق، علامه شرف الدین در المراجعات ، علامه مظفر در دلایل الصدق و....
ذیل اسناد و روایات معتبر از خاصه و عامه در مورد این آیه توضیح داده اند.

شبهات آیه تبلیغ
حذف غدیر و اتفاقات روز غدیر از تاریخ غیر ممکن است. از این جهت در جهت کم رنگ کردن این ماجرا، 2 کار عمده انجام دادند:

۱- محدود کردن قضیه
۲- تحریف معنای مولی به دوست و یاور
اما  افراد مثل ابن تیمیه هم وجود داشته اند که غدیر را با توجه به تمام اسناد و مدارک منکر شده باشد: احدی از دانشمندانی که می دانند چه می گویند این آیه را در شان علی(ع) نمی دانند.( تفسیر نمونه. جلد ۶ ص ۱۵)

اما، شبهات:

۱- سیاق آیات دلالت بر معنای ولایت و سرپرستی ندارد.
و لو انهم اقاموا التورئة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم منهم امة مقتصدة و کثیر منهم ساء ما یعملون...یا ایها لارسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکفرین.
آیات قبل و بعد در مورد اهل کتاب است. خداوند می گوید اهل کتاب برآنچه گفته ایم عمل کنند. رشید رضا در تفسیر المنار جلد ۶ص ۴۶۶نوشته است: مجموع این آیات ربطی به دین ما و ماجرای غدیر و ولایت ندارد.( علامه طباطبایی تفسیر المیزان را در پاسخ به المنار رشید رضا نوشتند.)

اما پاسخ:
۱- قرآن کتاب کلاسیک و باب بندی شده نیست. مقدمه و اصل و فرع نداردو تمام بحثها نیز در یک سوره انجام نشده است. اهل سنت نیز اقرار دارند که بعضی سوره ها مدنی است و بعضی مکی است. هم چنین اجماع اهل سنت نیز بر این است که شان نزول آیات به فرم جمع آوی شده کنونی نمی باشد.
۲- آنچه از آهنگ خواندن آیه بر می آید این است که خداوند در آیه قبل و بعد از آیه تبلیغ با لحن متفاوتی سخن گفته است. در آیه قبل از آیه تبلیغ، لحن گفتاری و در مورد آیه تبلیغ لحن خطاب دستوری است. البته از نظر شیعیان ظاهر آیات چندان مورد نظر نیست.
۳- اصرار به این است که این آیه در اوایل بعثت پیامبر و در مکه نازل شده است. در صورتیکه اجماع و اقرار شیعه و سنی بر این است که سوره مائه جز آخرین سوره هایی است که در مدینه بر پیامبر نازل شده است.بنابراین تاکید بر سیاق با توجه به این دلایل بی معنی است.
حتی اگر کلیت این آیه در مورد اهل کتاب باشد، پیامبر( صلی الله) که در اوایل بعثت اختلاف و دعوایی با اهل کتاب نداشتتند؟

منابع اهل سنت که آیه تبلیغ را مرتبط با بحث غدیر می دانند به شرح زیر است:       
از مورخان: بلاذری(م ۲۷۹) در انساب الاشراف
ابن قتیبه(م۲۶۷)در المعارف و الامامه و السیاسه
از محدثان:محمدبن ادریس شافعی( م ۲۰۴)( به نقل نهایه ابن اثیر)
احمد حنبل(م ۲۴۱) در مسند و مناقب
از مفسران: طبری(م۳۱۰)در تفسیرش
ثعلبی(م ۴۲۷/۳۷)در تفسیرش
از متکلمان: قاضی ابوبکر باقلانی بصری( م۴۰۳)در التمهید
قاضی عبدالرحمان ایجی شافعی( م۷۵۶)در المواقف
از لغت شناسان و صاحبان معاجم در ذیل کلمات" مولی، خم ،غدیر ، ولی،....
ابن درید(م۳۲۱) در جمهره ج ۱/۷۱ابن اثیر در نهایه

۲- حدیث مربوط به غدیر در تمام کتب صحاح نیامده است. 
طبق عقاید عامه، هر کس تنها به صحاح سته اکتفا کند زندیق است. در شرح کتب صحاح مستدرک هایی نوشته شده است که تمامی آنها مورد وثوق علماء اهل سنت است. احادیث موجود در مستدرک حاکم نیشابوری درباره صحیحین، در صحاح نیامده است. بنابراین این شبهه با استفاده از عقاید خودشان رد و باطل است.

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:44 توسط ..::سها::..

آیه انذار( آیه ۲۱۴ سوره شعرا)از ابعاد مختلف حاوی دلایل غیر قابل انکاری در اثبات وصایت حضرت امیر(ع) می باشد:

۱- بحث وصایت و جانشینی پیامبر اعظم( صلی الله) هم شان بحث رسالت ایشان بوده است. از این جهت است که پیامبر( صلی الله) در اولین اظهار علنی اسلام به خویشان خود ،بحث وصایت و جانشینی را مطرح می کنند. از آنجا که پیامبر ( صلی الله)در ابتدا به خویشان خود می فرمایند من چیزی برای شما آورده ام که بهترین است، معنای ضمنی مطرح کردن بحث جانشنی و وزارت شان در همین مجلس، بعنوان جزئی از این بهترین هدیه است. هم چنین ، طعنه بزرگان مجلس به ابوطالب، پدر حضرت علی(ع) در مورد اینکه از این پس باید از فرزند خردسالت اطاعت کنی، به این مفهوم است که آنها بخوبی معنای ولی را بعنوان سرپرست و واجب الطاعة دریافته بودند.

این احتجاج در بحار الانوار جلد ۱۸ ص ۲۱۵ آمده است.

۲-  اما، با توجه به اینکه سن حضرت امیر(ع) در آنزمان در حدود ۹-۱۰ سال بوده است، این اقرار چطور پذیرفته می شود؟

حضرت امیر در جمعی از بزرگان مکه که هیچ کدام، جز جناب ابوطالب و حمزه ،معتقد به آئین توحیدی نبودند، در پاسخ پیامبر با عبارت انا یا نبی الله حمایت خود را از پیامبر( صلی الله) اعلام کردند. اگر چه سن آن حضرت از نظر شرعی ، سن بلوغ نیست اما این اشکال کنندگان به این نکته توجه نکرده اند که خودشان در منابع مختلف نوشته اند پیامبر ( صلی الله)فرمودند: ان هذا اخی و وصیی و وزیری فاسمعوا له و اطیعوا. چطور پیامبر( صلی الله) متوجه نشدند که حضرت علی(ع) مکلف شرعی نیستند اما دانشمندان اهل سنت متوجه این مطلب شده اند؟( این اشکالات از آنجا ناشی می شود که آنها برای پیامبر مقام عصمت قائل نیستند. پیامبراهل سنت  که شراب بخورد، آیات قرآن را فراموش کند و در هنگام بیماری هذیان بگوید،... بعید نیست که فراموش کرده باشد سن وصی اش را در هنگام اعلام آمادگی در نظر بگیرد؟)

اما، در مورد حجتهای الهی ، سن مطرح نیست. در ۲ آیه قرآن این مورد تصریح شده است:

۱- سوره مریم، آیه ۳۰ در خصوص حضرت عیسی     فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیاقال انی عبدالله اتئنی الکتاب و جعلنی نبیا

۲- سوره مریم، آیه ۱۲ در مورد حضرت یحیی          یا یحیی خذ الکتاب بقوة و اتیناه الحکم صبیا

به حضرت یحیی و حضرت عیسی(علیهما السلام) در هنگامی مقام پیامبری عطا شد که هر دو کودک بودند: صبیا.

اگر عامه( اهل سنت) به آیات قرآن اعتقاد دارند، با توجه به همین ۲ آیه باید مطلب برای آنها روشن شود. اگر چه در اعتقاد آنها به قرآن شکی نیست، چون خلیفه دوم بارها اعلام کرده بود: حسبنا کتاب الله. با این همه جای سئوال است که چرا بعد از ۱۱۰ سال عامه تصمیم گرفتند احادیث پیامبر( صلی الله) و صحابی ایشان را جمع آوری کنند؟ جای سئوال است که بعد از ۱۱۰ سال کدامیک از نویسندگان این کتب حدیثی آنقدر عمر داشته است که محضر پیامبر( صلی الله) را درک کند که بطور مستقیم و بیواسطه از پیامبر حدیث نقل کند؟از طرفی، اگر بنا به کتابت حدیث بوده است، چرا جناب خلیفه دوم به پیامبر( صلی الله) اجازه ندادند در آخرین لحظات عمرشان آنچه می خواستند برای امت شان بنویسند؟

۳- در بعضی روایت عامه آمده است که اگر چه پیامبر ( صلی الله)به خلافت علی(ع) اشاره کرده اند، اما این خلافت بعد از ۳ خلیفه اول می باشد! در پاسخ باید گفت چرا پیامبر( صلی الله) در سراسر عمرشان یکبار صراحتا به خلافت این ۳ نفر اشاره نکرده اند، اما در اولین مجلس دعوت علنی اشان به خلافت حضرت علی(ع) اشاره کرده اند؟ و این کار را در سراسر عمر شریف شان به طرق مختلف انجام دادند و در مراسم حجة الوداع نیز در جمع ۱۲۰ هزار نفری مسلمین حضرت علی( ع) را معرفی می کنند؟ حتی اگر بپذیریم که معنای ولی ، دوستی است، چرا پیامبر ( صلی الله)این تاکید بر دوستی را در این اجتماع عظیم در مورد ۳ خلیفه اول انجام ندادند؟

۴- اشکال دیگر در این آیه در این مورد است که اظهار حضرت امیر با لفظ یا نبی الله به این معنی است که حضرت در قبل از آنزمان کافر بوده اند!

در پاسخ باید گفت اظهار اسلام بر هر مسلمانی واجب است. در آیه ۱۴ سوره انعام خداوند به پیامبر ( صلی الله)دستور می دهد که بگوید: قل انی امرت ان اکون اول من اسلم و لا تکونن من المشرکین. این دستور در زمانی است که پیامبر ( صلی الله)مسلمان بوده اند. بنابراین اظهار و اقرار به اسلام از مسلمان بودن متفاوت است.اقرار حضرت امیر به لفظ یا نبی الله دلیل بر این نیست که قبل از آن زمان ایشان کافر بوده اند.

حضرت علی( ع) در خطبه قاصعه در نهج البلاغه ( فیض الاسلام ص ۲۲۴ و چاپ حاض ص ۱۹۲) در مورد اسلام داشتن خودشان و پیامبر( صلی الله) توضیح میدهند. هم چنین در خطبه ۱۳۱ می فرمایند: خدایا من اولین کسی بودم که به سمت تو روی آوردم و هیچ کس جز پیامبر( صلی الله) بر من پیشی نگرفت.

ابوسفیان شعری دارد که در آن می گوید: آیا علی کسی نیست که اولین کسی بود که بر قبله شما نماز گذارد؟

* نکته:

 علامه مجلسی در حق الیقین این نکته را مطرح می کند که اگر قرار بود که پیامبر ( صلی الله)بر دین یکی از پیامبران پیشین باشد، آن پیامبر باید افضل بر ایشان باشد.درحالیکه مقام اشرف مخلوقات بودن پیامبر اکرم( صلی الله) مورد اتفاق همگان است.

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 2:0 توسط ..::سها::..

آیه انذار، آیه ۲۱۴ سوره شعرا است: و انذر عشیرتک الاقربین

پیامبر (صلی الله)بعد از ۳ سال دعوت پنهانی مامور به تبلیغ آشکار شریعت نهایی شدند. و بنا به امر خداوند بر طبق آیه انذار ، مامور شدند که این تبلیغ را از خویشان خود شروع کنند. بنابراین پیامبر(صلی الله) در منزل عموی بزرگوارشان، ابو طالب، مهمانی ترتیب داده و از اقوام خود دعوت کردند. در این مهمانی که سه مرتبه تکرار شد، پیامبر به خویشان خود فرمودند: من برای شما چیزی به ارمغان آورده ام که هیچ جوان دیگری برای خانوداده اش نیاورده است. پس از آن حضرت رسول ( صلی الله)از میان جمع یاور، وصی و وزیر طلبیدند. حضرت امیر پاسخ گفتند.پیامبر (صلی الله)۳ بار فرموده اشان را تکرار کردند و هر سه مرتبه حضرت امیر پاسخ گفتند. در نهایت حضرت رسول (صلی الله) فرمودند: ان هذا اخی و وصیی و وزیری فاسمعوا له و اطیعوا .از آنجا که این آیه در خانه ابوطالب(ره)پدر گرامی حضرت امیر اتفاق افتاده است، این حدیث را یوم الدار نیز می نامند.

علامه امینی( رحمةالله) در جلد ۲۰ مجموعه الغدیر در صفحات ۲۷۸-۲۷۹ منابع تفسیری اهل سنت( عامه)  را فهرست کرده است.

در جلد ۱۸ کتاب بحارالانوار، اثر گرانقدر علامه مجلسی (ره)، در صفحات۱۹۱-۱۹۲ شرح . شان نزول آیه انذار را به تفصیل بیان کرده است. در بیان شرح و شان نزول اختلاف چندانی بین شیعه و عامه( سنت) وجود ندارد.

فهرست کتب عامه( اهل سنت) که در خصوص آیه انذار مطالبی را مطرح کرده اند، بشرح زیر می باشد:

۱-در کتاب الکامل فی التاریخ نوشته ابن اثیر، جلد ۲ ص ۲۴

۲- کتاب تاریخ دمشق اثر داربکری، جلد ۱ ص ۱۱۶.جالب است بدانید داربکری تنها کسی است که تولد حضرت امیر را از خانه کعبه منکر شده است.

۳- کتاب تفسیر خازن نوشته خازن، ص ۲۹۰

۴- کتاب جمع الجوامع نوشته سیوطی جلد ۶ ص ۳۹۲، به نقل از طبری( صاحب تاریخ طبری)

۵- کتاب جامع الجوامع نوشته سیوطی جلد ۶ ص ۳۹۷ به نقل از حفاظ سته( حافظ به کسی گفته می شود ۱۰۰ هزار حدیث را از حفظ است. این افراد در اهل سنت عبارتند از : ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابن نعیم و بیهقی.

۶- کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدجلد ۳ ص ۲۵۴

۷- کتاب تاریخ طبری جلد ۲ ص ۶۲( علامه امینی ص ۲۱۶ ا ذکر کرده اند.)

نکته قابل توجه و مشترک در بین تمامی منابع ذکر شده از عامه( اهل سنت) عبارت ذیل است:

ان هذا اخی و وصیی و وزیری،اسمعوا له و اطیعوا.

 

 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:51 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:27 توسط ..::سها::..

از نظر علماء اهل سنت بعد از کتاب صحیح مسلم و بخاری، معتبر ترین کتاب، صحیح ترمذی است. محمد بن عیسی ترمذی(۲۷۹ق) در باره کتابش گفته است: هر کس این کتاب رادر خانه داشته باشدمانند این است که پیامبردرخانه اش با او صحبت می کند.

اما، ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة، کتاب ترمذی را مشتمل بر احادیث ضعیف و موضوعه(جعلی) می داند.

بررسی احادیث صحیح ترمذی

۱- در جلد ۵ ص ۲۷۶ حدیث ۳۷۵۵، باب مناقب ابوبکر آمده است:

سزاوار نیست در قومی ابوبکر نامی باشد و غیر ابوبکر امام جماعت شود.( خود ابن جوزی این حدیث را غریب می داند.)

اما،ابن جوزی در کتاب الموضوعات جلد ۱ ص ۳۱۸ این حدیث را دروغ می داند.

۲- در جلد ۵ ص ۲۷۹ حدیث ۳۷۶۴ باب مناقب عمر آمده است:

پیامبر دعا می کردند: خدایا! اسلام راعزیز کن با اسلام آوردن عمر یا ابوجهل!

اما، درکتاب سیره حلبی، از حلبی( ۱۰-۱۱) جلد ۲ ص۱۴ از عائشه نقل شده است که پیامبر این را نفرموده اندو دروغ است. بلکه فرموده اند: خدایا این دو نفر را به اسلام آوردن عزیز کن....

۳- در جلد ۵ ص ۲۹۴حدیث ۳۷۹۳ در باب مناقب عثمان آمده است:

پیامبر بر جنازه فردی نماز نخواندند، چرا که او در زمان حیاتش با عثمان بغض و کینه داشت.

اما ، ابن جوزی در کتاب الموضوعات جلد 1 ص 333 این حدیث را دروغ می داند.

4- در کتاب صحیح ترمذی احادیثی در مناقب حضرت امیر(ع) آمده است مانند: انا مدینة العلم و علی بابها...اما در چاپهای جدید این کتاب این احادیث حذف شده اند. شاهد بر وجود این احادیث کتاب جامع الاصولاز ابن کثیر است که منبع این حدیث را صحیح ترمذی می داند.

5- در جلد 4 ص 305، باب النساء آمده است:

امیر المومنین( که خود راوی این حدیث اند) به همراه جمعی به منزل عبد الرحمن بم عوف دعوت شدند...سپس در آنجا شراب نوشیدند و به نماز ایستادند. حضرت امیر در حین خواندن سوره کافرون این عبارت را خواندند:... نحن نعبد ما تعبدون...آیه نازل شد: یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سکاری...ترمذی شان نزول آیه تحریم شراب را حضرت امیر(ع9 می داند.

اما،به چندین دلیل این حدیث باطل می باشد:

1- به نقل شواهد تاریخی و تفسیری این اتفاق در خانه سعد بن ابی وقاص اتفاق افتاده است و حضرت امیر نیز در آن جمع حضور نداشته بودند.

2-  بر اساس حدیث عشره مبشره به نقل از کتب اهل سنت، 10 نفر نابرده شده اند که بهشت به آنها بشارت داده شده است: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد ابن ابی وقاص، عبد الرحمن ابن عوف، سعید بن زید، عبدالله بن مسعود و علی(ع). نامبرده شدن آن حضرت در این لیست، تناقض آشکار با اهانت شرب خمر به آن حضرت دارد.

3- اهانت و تهمت شرب خمر محدود و منحصر به حضرت امیر(ع) نیست، بلکه اهل سنت این اهانت را در حق پیامبر هم روا داشته اند. ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری جلد 8 ص 209 و طبرانی در المعجم الکبیر جلد 2 ص 57 حدیث ذیل را نقل می کنند:

مردی یهودی تازه مسلمان شده ای برای پیامبر شراب می آورد. بعد از تحریم شراب، پیامبر با لبخند به مرد گفتند پس از این دیگر شراب حرام است.

اما چرا پیروان مکتب خلفا تا این اندازه اصرار دارند که پیامبر ( صلی الله) و حضرت امیر(ع) را منتسب به چنین عمل قبیحی بدانند؟

1- بزرگان صحابه از اهل سنت به شرب خمر معروف بوده اند، حتی بعد از نزول آیه تحریم. شواهد و مدارک تاریخی در این مورد بقدری است که امکان انکار آن وجود ندارد. به همین جهت آنها در تلاشی ناجوانمردانه در صدد برآمدند تا مقام شامخ عصمت پیامبر( صلی الله) و حضرت امیر(ع) را با این تهمت ناروا پائین بیاورند و آنها را همرتبه این افراد قرار دهند.

2- شرب خمر در تمامی شرایع حرام بوده است. حتی در عرب جاهلیت نیز، بزرگان و افراد شریف و اصیل مانند عبد المطلب و ابوطالب و...از شراب استفاده نمی کردند.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:10 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:15 توسط ..::سها::..



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:8 توسط ..::سها::..